
غضنفر میره جوراب
فروشی و میگه : آقا من جوراب می خوام . فروشنده میگه : مردونه . غضنفر هم
دستش را دراز میکنه و دست میده و میگه : مردونه
غضنفر زنشو میبره سونوگرافی بهش میگن پسر داری میگه تو رو خدا بگین اسمش چیه
یه روز یه ماشینی با پلاک تهران ص از چراغ قرمز رد میشه پلیس ترک میره پشت سرش میگه ماشین تهران صلی الله علیه و سلم بزن کنار
یه غضنفر میره ماشینشو بیمه بدنه کنه، آخر سر که کارش تموم میشه بیمه ای
بهش میگه ایشالا هیچوقت از بیمه تون استفاده نکنین. غضنفر هم برمیگرده میگه
ایشالا شما هم از این پول خیر نبینین !
حیف نون زنگ می زنه به مخابرات می گه: آقا ببخشید سیم تلفن ما خیلی بلنده، اگه می شه لطف کنید از اون طرف یه کم بکشیدش!
لره از همسرش می پرسه: از ازدواج با من مثل سگ پشیمونی یا مثل خر کیف می کنی؟
از لره می پرسن این شعر از کیه؟ "سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"
می گه نمی دونم یه راهنمایی بکنید...
می گن اسم شاعر توی خود شعر هست.
می گه: آهان فهمیدم، جواد نکونام!
تابلو جدید راهنمایی و رانندگی: جاده لر دارد، خطر پرتاب سنگ!
سه تا تهرونی رفته بودن اصفهان به قصد این که اصفهانی ها رو دست بیاندازند.
یه هفته سعی کردن ولی نتونستند. روز آخر وقتی داشتند بر می گشتن تهران،
کنار یه توالت عمومی که چند تا اصفهانی هم نزدیکش ایستاده بودن توقف کردند.
یکیشون گفت: اکبر! ما یه بدهی هم به این اصفهانی ها داریم، بدیم و بریم...
رفت توی توالت و... اومد بیرون و همین طور که داشت لباسش رو مرتب می کرد گفت: ما بدهی مون رو دادیم.
یکی از اصفهانی ها اومد جلو گفت ببخشید، شما بابت این بدهیتون، چکی، سفته ای، کاغذی، امضایی، مدرکی چیزی پیش اصفهانی ها داشتید؟
تهرونیه گفت: نه.
اصفهانیه گفت: پس می تونستید بخورید و ندید!
معلم: بگو ببینم، اگه توی خیابون یه نفر یه حیوانی رو گرفته و داره می زنه،
و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟
شاگرد: آقا اجازه، حس برادری!
یه روز کاغذ می خوره تو سر حیف نون. حیف نون جا در جا می میره!
کاغذ رو بر می دارن نگاه می کنند، می بینن توش نوشته: "دو تا آجر"!
حیف نون می میره، قحطی جوک میاد!
زوجی بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد، آرزویی کرد و یک سکه به داخل چاه
انداخت. زن هم تصمیم گرفت آرزویی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان به داخل
چاه پرت شد.
مرد چند لحظه ای بهت زده شد بعد لبخندی زد و گفت: "این چاه واقعا کار می کنه!"
آقای دست و دلباز بعد از بیست سال می ره مغازه کفش فروشی می گه: "ما باز هم مزاحم شدیم!"
ترکه هنوز در گیره که چرا خواهرش دو تا برادر داره، خودش یکی!
ترکه تو اتوبوس کبریت می خواسته، به بغل دستیش می گه:
- اسمت چیه؟
- همایون.
- به به، شغلت چیه؟
- زنبوردار.
- به به، کجا می ری؟
- اهواز.
- عجب جایی! کبریت داری؟
- نه.
- نه و نکمه! با اون اسمت، پدرسگ پشه باز، تو این گرما سگ می ره اهواز که تو می رى؟
خدا بعد از آفریدن حیف نون خندید! چون حیف نون تا نیم ساعت به خدا می گفت: مامان!
یه آقایی می ره هارد بخره می گه هارد ۳۲۰ می خوام. حیف نون هارد ۱۶۰ واسش
میاره. آقاهه می گه: گفتم ۳۲۰. حیف نون می گه ناراحت نشو، جنسش خوبه جا باز
می کنه.
یه روز یه پسره به دختره می گه با من ازدواج می کنی؟
دختره می گه نه!
و پسر یک عمر با خوبی و خوشی زندگی می کنه!
لره خوابیده بوده، میان بیدارش کنن می بینن پین کد (Pin Code) می خواد!
به ترکه یه انگشت نشون می دن می گن این چندتاست؟ می گه یکی.
بعد ده تا انگشت بهش نشون می دن می گن این چندتاست؟ می گه: وای! چقدر یک!
حیف نون از کنار جن رد می شه جن می گه بسم الله این چی بود؟
ترکه خرش می میره، مردم می گن بریم برای شوخی بهش تسلیت بگیم.
وقتی می رن ترکه می گه: اصلا فکر نمی کردم خر من این همه فامیل داشته باشه!
صبح زلزله حیف نون و دوستش رسیدند به هم.
حیف نون گفت: دیشب زلزله بیدار بودی؟
دوستش گفت: نه، صبح فهمیدم.
حیف نون گفت: توی روزنامه خوندی یا رادیو گفت؟
دوستش گفت: نه، یه هزاری تو جیبم بود، صبح دیدم پول خورده!
اگه گفتین ترکه به قرمز کم رنگ چی می گه؟
قرمز آسمانی!
علت سقوط هواپیمای ارومیه معلوم شد...
خلبان ترکی بلد نبوده، برج مراقبت می گفته: بیابان ده! (یعنی بیابان است)...
ولی خلبان فکر کرده برج می گه: بیا... بانده
هواپیمایی با 140 مسافر در حال پرواز بود. ناگهان صدایی از بلندگو گفت: من
کاپیتان هستم، متاسفانه بال سمت راست هواپیما آتش گرفته و شما می تونید از
پنجره ببینید، ولی نگران نباشید... و متاسفانه همین الان بال سمت چپ هم آتش
گرفت. همه نگاه کردند دیدند بال سمت چپ هم داره می سوزه.
مدتی بعد خلبان دوباره گفت: سکان هواپیما هم آتش گرفته، شما نمی تونید
ببینید ولی ما داریم تلاشمون رو می کنیم. اگر شما به زیر پاتون نگاه کنید
حفره هایی رو می بینید...
همه نگاه کردند دیدند کف هواپیما سوراخ سوراخ شده.
خلبان ادامه داد: و از داخل این حفره ها قایق نجاتی رو داخل اقیانوس می تونید ببینید. من از داخل این قایق دارم با شما صحبت می کنم!
ترکه قهرمان شنا می شه، ازش می پرسند: از کجا شروع کردی؟ می گه: از زمین خاکی!