اس ام اس.شعر.داستان

شما میتوانید اس ام اس روز مادر.پدر.معلم.دانش اموز.زن و همچنین انواع شعر و داستان را در دنیایه جک مشاهده کنید

اس ام اس.شعر.داستان

شما میتوانید اس ام اس روز مادر.پدر.معلم.دانش اموز.زن و همچنین انواع شعر و داستان را در دنیایه جک مشاهده کنید

لطیفه ی معلم و شاگرد

کار نکرده

شاگرد : «آقا معلّم! آیا شما کسی را برای کاری که نکرده است، تنبیه می کنید؟»

معلّم : «نه! من هرگز این کار را نمی کنم.»

شاگرد:«خوب، حالا که این طور شد با خیال راحت می گویم که مسئله های ریاضی را حل نکرده ام.»

وقت چیدن سیب

معلم:«بهترین زمان برای چیدن سیب هاچه وقت است؟»

شاگرد:«وقتی که سگ در باغ نیست و باغبان هم بیرون رفته.»

زنگ مدرسه

مدیر:«پسرجان!تو چرا از اول سال تاحالا هر روز دیر به مدرسه می آیی؟»

شاگرد:« آقای مدیر من چه کارکنم.شماهر روز،قبل از این که من به مدرسه بیایم،زنگ رامی زنید!»

زمان زلزله

معلّم :«پرویز!می توانی بگویی زلزله، چه وقت هایی اتّفاق می افتد؟»

پرویز :«آقا زمستان ها.»

معلّم :«چرا ؟»

پرویز :«برای این که برف می آید.زمین سردش می شود.شروع می کند به لرزیدن.»

درس عبرت

معلّم به یکی از شاگردانش گفت :« چرا درس خودت را حاضر نکردی ؟»

شاگرد گفت :«برای این که شما مرا تنبیه کنید، بچّه ها عبرت بگیرندودرسشان راحاضر کنند.»

آخرین دندان

معلّم از مجید پرسید:«آخرین دندانی که در دهان انسان پیدا می شود،کدام دندان است؟»

مجید کمی فکر کردوگفت:«آقا دندان مصنوعی.»

تولّد برادر

معلّم:«جمعیّت ایران چقدر است؟»

دانش آموز«72 میلیون ویک نفر.»

معلّم:«این یک نفر دیگر چیست؟»

دانش آموز:« برادر من است که امروز به دنیا آمده.»

معلم: وقتی گفته می شود «من می روم، تو می روی، او می رود» چه زمانی است؟

شاگرد: این زمانی است که زنگ خورده و ناظم هم جلوی در ایستاده.

معلم: یک یکی می شه چند تا؟

شاگرد: فکر نمی کنم خیلی بشه!!

تلفن مدرسه زنگ زد و مدیر گوشی رو برداشت.
مدیر: بفرمایید.
صدا: آقای مدیر، پسرم امروز نمی تواند به مدرسه بیاید.
مدیر: شما کی هستید؟
صدا: من پدرم هستم.

آموزگاری از یکی از دانش آموزان کلاس خود پرسید:

بگو ببینم کانال سوئز در کجاست؟ 

دانش آموز کمی فکر کرد و بعد با تعجب گفت: نمی دانم، آقا.

تلویزیون ما چنین کانالی را نمی گیرد!

معلم: چرا در نوشتن انشا از پدرت کمک نمی گیری؟

دانش آموز: آخه اون از دست شما دلخوره!

معلم: از دست من، چرا؟

دانش آموز: چون شما هفته ی قبل به انشای اون نمره بدی دادید!

روزی معلمی به شاگرد خود گفت: از روی درس 10 بار بنویس!
روز بعد شاگرد از روی درس شش بار نوشت. معلم به او گفت چرا از روی درس شش بار نوشتی؟!
شاگرد گفت: بدبختی اینجاست که ریاضی مان هم ضعیف است!!!


سر درس دستور زبان معلم از شاگردش می پرسه:

اگر تو الان بگی "از مدرسه خوشم می‏آید" این جمله دارای چه حالتیه؟

شاگرد میگه: حالت استثنایی!

معلم: «سعید، توجه کن! پنجاه تومان نخود، سی تومان لوبیا و چهل تومان گوشت خریدیم. جمعشان چقدر می شود؟»
سعید پس از کمی فکر: «یک کاسه آب گوشت حسابی!»

معلم: رضاجان می تونی با حیدر یه جمله بسازی؟
رضا: بله آقا! رفتم در خونه ی حیدر، هِی در زدم هِی در زدم، حیدر اومد، حیدر رو هم زدم!!


معلم به دانش آموز : اگرتو 200 تومن پول داشته باشی و برادرت 50 تومنآن را بردارد ،

چقدر پول برایت می ماند ؟ دانش آموز:‹300 تومن.›

معلم باعصبانیت :‹300تومن؟!)

دانش آموز:‹چون آنقدر گریه می کنم تا پدرم 150 تومان دیگرهم به من بدهد!›

معلم : ( مریم ! اگر همشاگردی ات , سارا , هزار تومان به تو بدهد و دوباره پانصد تومان دیگر
هم بدهد , درمجموع چقدر پول خواهی داشت ؟)
در همین موقع سارا با عصبانیت می گوید : اجازه ! ببخشید , از کیسه خلیفه می بخشید ؟

معلم:پسرم!سلطان حسین چگونه بر تخت سلطنت نشست؟

شاگرد: چهار زانو.

معلم از دانش اموزان خواست تا درباره ی یک مسابقه فوتبال یک انشا بنویسند

همه مشغول شدند به جز یک نفر معلم از او پرسید که چرا مشغول نمی شوی ؟

دانش اموز گفت من تمام کرده ام .

معلم به دفتر او نگاه کرد و دید نوشته به علت بارندگی مسابقه برگزار نخواهد شد!    


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد